خرید عینک آفتابی اصل فروش کارتن خالی اسباب کشی آگهی رایگان بلیط هواپیما قیمت گوشی تعمیرات موبایل مشاوره تحصیلی مجله اینترنتی مگیتو مدرک معادل
بستن تبلیغات [X]
معصوم سیزدهم
معصوم سیزدهم
نام:
حسن بن علی.
کنیه:
ابومحمد.
القاب:
عسکرى، زکى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسکرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نیز گفته می ‏شد.) منصب: معصوم سیزدهم و امام یازدهم شیعیان.
تاریخ ولادت:
هشتم ربیع الثانى سال 232هجرى. همچنین چهارم و دهم ربیع الثانى نیز نقل شده است. در مورد سال تولد ایشان نیز برخى گفته‏ اند که 231 هجرى بوده است.
محل تولد:
مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).
نسب پدرى:
ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابی‏طالب(ع).
نام مادر:
حُدیث، که او را جدّه می ‏گفتند. برخى نام او را سلیل و برخى دیگر، سوسن نقل کرده اند. این بانوى پاکیزه، که در عصر خویش از بهترین زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذریه پیامبر اکرم(ص) است، در ولایت خویش پادشاه زاده بود. امام هادى(ع) در شأن او فرمود: سلیل، دور از هر آفت، پلیدى و آلودگى است.
مدت امامت:
از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى(ع)، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزدیک به شش سال. تاریخ و سبب شهادت: هشتم ربیع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (یا 29) سالگى، به وسیله زهرى که معتمد عباسى به آن حضرت خورانید.
محل‏ دفن:
سامرا (درسرزمین عراق‏ کنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام‏ هادى(ع).
همسر:
نرجس (صیقل). فرزند : ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان(ع). امام زمان(ع) تنها فرزند امام حسن عسکرى(ع) هستند.
امام عسکرى(ع) تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بیگانگان پنهان نگه می داشت تا از سوى دشمنان اهل‏ بیت(ع) و مزدوران خلیفه‏ آسیبى به وى نرسد.
اصحاب و یاران:
1. احمد بن اسحاق اشعرى. 2. احمد بن محمد بن مطهر. 3. اسماعیل بن على نوبختى. 4. محمد بن صالح همدانى. 5. عثمان بن سعید عمروى. 6. محمد بن عثمان عمروى. 7. حفص بن عمرو عمروى. 8. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى. 9. احمد بن ابراهیم بن اسماعیل. 10. احمد بن ادریس قمى.
در برخى منابع، تعداد اصحاب و یاران امام حسن عسکرى(ع) بیش از صد نفر ذکر شده است.















برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 128 ،
کراماتی از امام حسن عسکری ع

مقصود ما از ذکر برخی از کرامات امام برای این است که به حق او آگاه شویم و این نکته را دریابیم که ائمه هدی (ع)، همه نور واحدند و از ذریتی پاک که خدا برای ابلاغ و اتمام حجتش و اکمال نعمتهایش بر ما، آنها را برگزیرد .... بگذارید با هم به راویان گوش بسپاریم تا ببینیم چگونه این کرامتها را برای ما بیان می‌کنند:
1- یکی از راویان به نام ابوهاشم گوید: محمدبن صالح از امام عسکری (ع) درباره این فرموده خدای تعالی: لله الامر من قبل و من بعد. «امر از آن خداست از قبل و از بعد.» (سوره روم ، آیه 4) پرسید: امام پاسخ داد، امر از آن اوست پیش از آنکه بدان امر کرده باشد و باز امر از آن اوست بعد از آنکه هر آنچه خواهد بدان امر کرده باشد. من با شنیدن این جواب با خود گفتم: این همان سخن خداست که فرمود: (الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین) «.... خلق و امر از آن اوست، بزرگ است خداوند پروردگار جهانیان.»(سوره اعراف ،آیه54) پس امام رو به من کرد و فرمود: همچنانکه تو با خود گفتی: (الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین). من گفتم ... گواهی می‌دهم که تو حجت خدایی و فرزند حجت خدا بر خلقش. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص257)
2- ابوهاشم جعفری گوید: از سختی زندان و بند و زنجیر به امام عسکری شکایت بردم. آن حضرت برایم نوشت: تو نماز ظهر را در خانه خود می‌گذاری پس به وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در منزل خود به جای آوردم. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص267)
3- از ابوحمزه نصیر خادم روایت شده که گفت: بارها شنیدم که امام‌عسکری (ع) با غلامانش و نیز دیگر مردمان با همان زبان آنها سخن می‌گوید در حالی که در میان آنها، اهل روم، ترک و صقالبه بودند. از این امر شگفت زده شدم و گفتم: او در مدینه به دنیا آمده و تا زمان وفات پدرش در بین مردم ظاهر نشده و هیچ کس هم او را ندیده پس این امر چگونه ممکن است؟ من این سخن را با خود گفتم پس امام رو به من کرد و فرمود: خداوند حجت خویش را از بین دیگر مخلوقاتش آشکار ساخت و به او معرفت هر چیز را عطا کرد. او زبانها و نسبها و حوادث را می‌داند و اگر چنین نبود هرگز میان حجت خدا و پیروان او فرقی دیده نمی‌شود. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص268)
4- امام را به یکی از عمّال دستگاه ستم سپردند که نحریر نام داشت تا امام را در منزل خود زندانی کند. زن نحریر به وی گفت: از خدا بترس. تو نمی‌دانی چه کسی به خانه‌ات آمده آنگاه مراتب عبادت و پرهیزگاری امام را به شوهرش یادآوری کرد و گفت: من بر تو از ناحیه او بیمناکم، نحریر به او پاسخ داد: او را میان درندگان خواهم افکند. سپس درباره اجرای این تصمیم از اربابان ستمگر خود اجازه گرفت. آنها هم به او اجازه دادند. (این عمل در واقع به مثابه یکی از شیوه‌های اعدام در آن روزگار بوده است). نحریر،‌ امام را در برابر درندگان انداخت و تردید نداشت که آنها امام را می‌درند و می‌خورند. پس از مدتی به همان محل آمدند تا بنگرند که اوضاع چگونه است. ناگهان امام را دیدند که به نماز ایستاده و درندگان گرداگردش را گرفته‌اند. لذا دستور داد او را از آنجا بیرون آوردند. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص268)
5- از همدانی روایت کرده‌اند که گفت: به امام عسکری نامه‌ای نوشتم و از او خواستم که برایم دعا کند تا خداوند پسری از دختر عمویم به من عطا فرماید. آن حضرت نوشت: خداوند تو را فرزندان ذکور عطا فرمود. پس چهار پسر برایم به دنیا آمد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص269)
6- عبدی روایت کرده است: پسرم را به حال بیماری در بصره رها کردم و به امام عسکری (ع) نامه‌ای نگاشتم و از وی تقاضا کردم که برای بهبود پسرم دعا کند. آن حضرت به من نوشت: خداوند پسرت را اگر مومن بود، بیامرزد. راوی گوید: نامه‌ای از بصره به دستم رسید که در آن خبر مرگ فرزندم را درست در همان روزی که امام خبر مرگ او را به من رسانده بود، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافی که میان شیعه در گرفته بود، در امامت تردید داشت. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 126 ،

امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 119 ،
آفتاب امامت غروب مى‏ کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که ‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبری پرتو افشانى کند.

ازاین رو امام حسن عسکرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:

نخست : تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج).

دوم : تحکیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.


الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى درباره امام حجّت منتظر علیه السلام وجود دارد که ازپیامبر و تمام ائمه‏ علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیر رساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏ خویش مشخص کرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که به ذکر یکى از آنها اکتفا مى‏ ورزیم.


احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که:

بر امام حسن ‏عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفرید زمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏ نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى‏ شود و باران فرو مى ‏بارد وبرکات زمین برون مى‏ آیند".

گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه‏ اى روى دوش گرفته ‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏ گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّت هایش نمى‏ بود، این‏ کودکم را به تو نشان نمى‏ دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است‏ که زمین را از عدل و داد پر مى‏ کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.

احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانند داستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ‏کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به ‏امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش ‏همراهى نموده باشد".


ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت‏ اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص وفداکارند.
از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏ مرجعیت تبلور مى ‏یابد. بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى ‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند.

از این رو در دوران امام ‏عسکرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان‏ شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏ علیه السلام‏ هستند، برجستگى ویژه ‏اى پیدا کرد و روایتهاى فراوانى از امام‏ عسکرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى‏ علیه السلام از جدّ خویش امام‏ صادق ‏علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده: "آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا و هوس ‏خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از او تقلید کنند".

از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت ‏علیهم السلام امور امّت ‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنها بر خورد مى‏ کردند، نامه مى ‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏ نوشت‏ و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏ کرد. این نامه‏ ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى‏ علیه السلام شهرت‏ خاصّى کسب کردند.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 128 ،

شهادت امام حسن عسکری(ع),چگونگی شهادت امام حسن عکسری,نحوه شهادت امام یازدهم


شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند .
در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید
روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت امام حسن عسکری رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد .
یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود .
بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... .
این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب
به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند .
به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد .
باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد .
البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود .
بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری

ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود .
ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کیست ؟
فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند .
ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما .
امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .
ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم .
امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست .
ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم
و تعزیت و تهنیت گفتم . اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم .
رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام .
در این موقع ، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟
جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :
ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا .
شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن .
جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد .
معتمد گفت :
بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر
او باد .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 126 ،

1- پرهیز از جدال و شوخى:

«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»

جدال مکن که ارزشت مى رود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.
(تحف العقول ص 486)
2- تواضع در نشستن
:

«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»

هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها

بر او رحمت فرستند تا برخیزد.


3- هلاکت در ریاست و افشاگرى:

«دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى

وَ إِیّاکَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَکَةِ.»

آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را

به کمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنى کنى و

در پی ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاکت مى کشانند.

4- گناهى که بخشوده نشود:

«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاْشْراکُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»

از جمله گنـاهانى کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمى ] بگوید:

اى کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود:

شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان تر است.


5- نزدیکتر به اسم اعظم:

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»

به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است.


6- دوستى نیکان و دشمنى بدان:

«حُبُّ الابْرارِ لِلاْبْرارِ ثَوابٌ لِلاْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاْبْرارِ،

وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاْبْرارِ زَیْنٌ لِلاْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»

دوستى نیکان به نیکان، ثوابست براى نیکان. و دوستى بدان به نیکان،

فضیلت است براى نیکان. و دشمنى بدان با نیکان، زینت است

براى نیکان. و دشمنى نیکان با بدان، رسوایى است براى بدان.


7- سلام نشانه تواضع:

«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمجْلِسِ.»
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است

که بر او می گذرى، و نشستن در پایین مجلس است.







برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،

8- خنده بیجا:

«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.» خنده بیجا از نادانى است.

9- همسایه بد:

«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ

إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها.»

از بلاهاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر کردار خوبى را بیند

نهانش سازد و اگر کردار بدى را بیند آشکارش نماید.

10- پندى گویا و جامع:

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ

وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ

حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا

فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ،

فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ

وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ

وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ

قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء

فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»

لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ

مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ

الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ

عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ

أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و

راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین

دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى

سفارش مىکنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است.

در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید

و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک

از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و

خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: این یک شیعه است،

و این کارهاست که مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشید،

مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و

همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما

اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا

براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده،

احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مىگوید. زیاد

به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد

بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات

بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما

گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

(بحارالانوار-جلد75-صحفه372باب29)

11- اندیشه در کار خدا:

«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»

عبادت کردن به زیادى روزه و نماز نیست،

بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

12- پلیدى خشم:

«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.» خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 129 ،

13 - ویژگى هاى شیعیان:

«شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاکِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ

عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ

مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:

پیروان ما، گروه هاى نجات یابنده و فرقه هاى پاکى هستند که حافظان

[آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما [هستند].

به زودى چشمه هاى حیات [منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده هاى آتش!

پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.

14- ناآرامى کینه توز :

«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»: کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.

15- پارساترین مردم:

«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى

الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.»

پارساترین مردم کسى است که در هنگام شبهه توقّف کند.

عابدترین مردم کسى است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسى است

که حرام را ترک نماید. کوشننده ترین مردم کسى است که گناهان را رها سازد.

(تحف العقول ، ص 489)

16- وجود مؤمن:

«أَلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.»

مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است.

(تحف العقول، ص489)

17- محصول اعمال:

«إِنَّکُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً،

مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً،

لِکُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِکُ حَریصٌ

ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»

شما عمر کاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان مى آید،

هر کس تخم خیرى بکارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر کس تخم شرّى بکارد به

پشیمانى بِدْرَوَد. هر که هر چه بکارد همان براى اوست. کُنهکار را بهره از

دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر که به خیرى رسد

خدایش داده، و هر که از شرّى رهد خدایش رهانده.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،

18- شناخت احمق و حکیم:

«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.»

قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.

19- تلاش براى رزق مقدّر:

«لا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»

رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.

20- عزّتِ حقگرایى:

«ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»

هیچ عزیزى حق را رها نکند، مگر آن که ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به

حق نیاویزد، مگر آن که عزیز شود.

21- دوست نادان:

«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.» دوست نادان، مایه رنج است.

22- بهترین خصلت:

«خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاْخْوانِ.»

دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به

خدا و سود رساندن به برادران.

23- نتیجه جسارت بر پدر:

«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.»

جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در کوچکى، سبب عاق و نارضایتى

پدر در بزرگى مى شود.

24- بهتر از حیات و بدتر از مرگ:

«خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما

إِذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»

بهتر از زندگى چیزى است که چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید،

و بدتر از مرگ چیزى است که چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 118 ،

25- وابستگى و خوارى:

«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.» چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى که او را خوار دارد.

26- نعمت بلا:

«ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.» هیچ بلایى نیست، مگر این که در آن از طرف خدا نعمتى است.

27- اکرام بدون افراط:

«لا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.» هیچ کس را طورى اکرام مکن که بر او سخت گذرد.

28- ارزش پند پنهان:

«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.» هر که در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر که آشکارا برادرش را پند دهد او را کاسته.

29- تواضع و فروتنى:

«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.» تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.

(تحف العقول، ص489)

30- سختى تربیت نادان:

«رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کَالْمُعْجِزِ.» پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش،

مانند معجزه است.

31- شادى بیجا:

«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.» اظهار شادى نزد غمدیده، از بى ادبى است.

(تحف العقول، ص489)

32- جمال ظاهر و باطن:

«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.» صورت نیکو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیکو، زیبایى باطنى است.

33- کلید تمام گناهان:

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.» تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده

و کلید آن دروغگویى است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

34- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان:

«خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسانَکَ إِلَیْهِ.»

بهترین برادران تو کسى است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.

35- مدح نالایق:

«مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.» هر که نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ

اتّهام قرار گیرد.

36- راه دوست یابى:

«مَنْ کانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ کَثُرَ صَدیقُهُ.» کسى که پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند.

37- انس با خدا:

«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.» کسى که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.

(مسند الامام العسکری، ص287)

نکته: شاید برخی از خوانندگان برایشان سؤال (شبهه) پیش بیاید

که چه طورممکنه کسی باایمان باشه وازمردم گریزان ، اگراین طوربود

پیامبر باید مردم گریزترین آدم روی زمین می شد.

این سؤال به طور تفصیل توسط علامه محمودی در کتاب

« نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة »پاسخ داده شده است.

وی در ذیل روایت امام عسکری علیه السلام که فرمودند

«منْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:کسى که با خدا مأنوس باشد،

از مردم گریزان گردد. می گوید: بحث انزوا و دوری و وحشت از مردم،

ناظر به مجالس باطل، صرف اوقات در لهو و لعب، غفلت، جهالت و

غیبت و کارهای حرام دیگر است . ایشان کلامی از ابن میثم بحرانی

شارح نهج البلاغه در این باره می آورد که سودمند است.

نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة ج 8 ص 107

38- خرابى مناره ها و کاخ ها:

«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»

هنگامى که قائم(علیه السلام) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد دهد.

39- نماز شب، سیر شبانه:

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.» وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.

(مسند الامام العسکری، ص290)

40- ادبى بسنده:

«کَفاکَ أَدَبًا تَجَنُّبُکَ ما تَکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ.» در مقام ادب براى تو همین بس که آنچه براى دیگران نمی پسندى، خود، از آن دورى کنى.

(مسند الامام العسکری، ص288)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 141 ،
امام حسن عسکری(علیه السلام) در طول زندگی خود، با شش نفر از خلفای بنی عباس هم عصر بود دوران امامت شش ساله آن حضرت (از سال 254 تا سال 260هـ.ق.) با سه خلیفه عباسی (المعتز، المهتدی و المعتمد) مقارن و از سخت ترین دورانهای زندگی آن امام معصوم و شیعیان به حساب می آید. چه اینکه خلفای بنی عباس مانند خلفای بنی امیه گرفتار انواع هوس ها و آرزوهای نامشروع شده و حکومت بر مسلمانان را وسیله ای برای خوشگذرانی و رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داده بودند و در این میان، امامان معصوم را سدّ راه خواسته های نامشروع خود می دانستند، بر آنان و شیعیان با شیوه های مختلف؛ ارعاب، حبس، قتل، تبعید، محاصره اقتصادی و امثال آن، سخت می گرفتند. این اعمال فشارها و محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السلام) ، به اوج خود رسید و شدت آن به قدری بود که آن سه پیشوای بزرگ در سن جوانی به شهادت رسیدند. امام جواد(علیه السلام) در سن 20 سالگی، امام هادی(علیه السلام) در سن 41 سالگی و امام حسن عسکری(علیه السلام) در سن 28 سالگی به دست حاکمان عباسی شهید شدند. و امّا امام حسن عسکری(علیه السلام) دو ویژگی مهم داشتند که موجب ظلم بیش از پیش خلفای بنی عباس بر آن حضرت و شیعیانش شد و آن دو عبارت بود از:

1 . قوت یافتن شیعیان
شیعیان و اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) در سایه تعلیمات و ارشادهای روح بخش و آگاهی آفرین مستمر آن حضرت، روز به روز آگاه تر و منسجم تر شده، رو به قوّت و قدرت می رفتند؛ شیعیانی که اعتقاد راسخ داشتند حکومت بنی عباس مانند حکومت بنی امیه، حکومتی نامشروع است و آن را حق مسلّم اهل بیت می دانستند. خلفای بنی عباس از قوت گرفتن شیعیان هراس داشتند و می دانستند که اگر ارتباط امام حسن عسکری(علیه السلام) با مردم بیشتر شود، به یقین در سایه روشنگری آن حضرت، شیعیان به خود آمده، آماده هرگونه جان فشانی و ایثار خواهند بود و بساط ستم حاکمان عباسی را برخواهند چید. از این رو هرگونه اعتراض را سرکوب می کردند و با انواع شکنجه، حبس، قتل، محاصره اقتصادی، تحقیر و مانند آن، به تضعیف شیعیان می پرداختند.

2 . مسأله مهدویت
خلفای بنی عباس با استفاده به روایات نبوی(صلی الله علیه و آله) خوب می دانستند که از امام حسن عسکری(علیه السلام) فرزندی متولّد شده، ظلم و جور را برخواهد چید و او همان قائم آل محمّد(عج) است. از این رو پیوسته مراقب وضع زندگی آن حضرت بودند و به طور جدّی اخبار منزل آن حضرت را بررسی می کردند تا اگر فرزندی متولد شد، آن را از بین ببرند.

خلفای بنی عباس علیه امام حسن عسکری(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت، دست به اقدامات ذیل زدند:
الف ـ سرکوب شیعیان
حاکمان عباسی، هرگونه اعتراض و حق خواهی را با شدیدترین وجه سرکوب می کردند. در حکومت المعتزّ بالله، بیش از هفتاد نفر از علویان و فرزندان جعفر طیّار و عقیل بن ابی طالب را، که در حجاز قیام کرده بودند، اسیر کرده و به سامرا بردند. شیعیان قم که به حق خواهی اهل بیت(علیهم السلام) برخاسته بودند، توسط والی آنجا موسی بن یحیی، سرکوب شدند. در حکومت المعمتد بالله نیز گروهی دیگر از علویان به شهادت رسیدند و برخی از آنان به فجیع ترین وضع کشته می شدند، تا آنجا که پس از کشتن، دست و پا و گوش و بینی آنها را می بریدند.
کشتار مخالفان، زندان، تعقیب، محاصره اقتصادی و در یک کلام، ظلم و ستم های حاکمان عباسی آن چنان فراوان و گسترده بود که هر حق طلبی را با کمترین بهانه ای سرکوب می کردند و بسیاری از شاعران وضعیت نامطلوب زمان خود را به این مضمون بیان می کرده اند که: آشکارا ستم می کنند و مردم پیوسته در هراسند.
ب ـ قطع ارتباط شیعیان با امام
از جمله اقدامات ستمگرانه حاکمان عباسی، تحت تعقیب قرار دادن شیعیان و کسانی بود که به نحوی می خواستند با امام حسن عسکری(علیه السلام) رابطه برقرار کنند. از این رو دوستداران و شیعیان، به سختی می توانستند با آن حضرت در تماس باشند؛ بگونه ای که گاه مدت ها منتظر فرصت مناسب می ماندند تا با امام ملاقات کنند و یا از باب تقیه، شیعه بودن خود را انکار می کردند تا مبادا مورد بازجویی قرار گرفته، گرفتار شوند و گاه شغل خاصی را انتخاب می کردند تا بتوانند رابطه خود را با امام حفظ کنند؛ مثل عثمان بن سعید عمری که به روغن فروشی روی آورد.
ابوالقاسم کاتب می گوید: «مردی از علویان در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) ، در طلب معاش از سامرا بیرون آمده بود و به سوی غرب ایران می رفت، یکی از دوستداران امام حسن عسکری(علیه السلام) از اهالی حلوان (سر پل ذهاب)، به او برخورد و پرسید: از کجا آمده ای؟ گفت: از سامرا. پرسید: آیا فلان محلّه و فلان کوچه را می شناسی؟ گفت: آری. پرسید: از حسن بن علی خبری داری؟ (آن فرد علوی از روی احتیاط) گفت: نه! پرسید: برای چه به ایران آمده ای؟ گفت: برای کسب درآمد.
حلوانی گفت: من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با من به سامرا بیا و مرا به خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) برسان. علوی نیز پذیرفت و او را به منزل امام رساند.»
این واقعه نشان می دهد که ملاقات با امام بسیار سخت بوده است؛ به طوری که برخی از شیعیان برای تحقّق دیدار، حاضر بودند ثروت خود را نیز بدهند.
ج ـ مراقبت بر اعمال امام
خلفای عباسی، آنچنان از نفوذ و موقعیت مهمّ اجتماعی امام حسن عسکری(علیه السلام) در هراس بودند که علاوه بر ایجاد محدودیتهای گسترده و مستمر، هر هفته، در روزهای دوشنبه و پنج شنبه، آن حضرت را به دربار احضار می کردند تا از ارتباط مؤثر آن حضرت با شیعیان بکاهند.
د ـ زندانی کردن امام
پافشاری امام حسن عسکری(علیه السلام) در راه حق و عدالت و سازش ناپذیری آن حضرت با خلفای ستمگرِ عباسی، همواره موجب کینه توزی و شدت عمل آنان نسبت به آن حضرت می شد. از همین رو، آن حضرت را بارها زندانی کردند. المهتدی بالله، خلیفه عباسی، در سال 255هـ . ق. دستور بازداشت امام(علیه السلام) را صادر کرد و به صالح بن وصیف سپرد تا آن حضرت را زندانی کند و بر وی حضرت سخت گیرد. و یک بار دیگر آن حضرت در زندان «عزیر» از وابستگان ظالم خلفای عباسی محبوس شد. او بر امام سخت می گرفت و آزار می رساند؛ روزی زن عزیر به او گفت: «از خدا بترس، تو نمی دانی چه شخصی در منزل توست! (آن زن عبادت و شایستگی امام را بیان کرد) و گفت: از ستمی که بر او روا می داری بر تو می ترسم. عزیر گفت: به خدا قسم او را در میان درندگان می افکنم. او پس از آنکه از مقامات بالا اجازه گرفت، امام را به میان درندگان افکند و شکی نداشت که درندگان، آن حضرت را هلاک می کنند، اما وقتی به سراغ امام آمد او را سالم یافت در حالی که مشغول نماز بود و درندگان اطراف او را گرفته بودند؛ از این رو دستور داد تا آن حضرت را به زندان برگردانند.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در زمان خلافت المعتمد بالله نیز زندانی شد. آن حضرت همراه برادرش جعفر، نزد علی بن جرین زندانی شدند. خلیفه پیوسته از وضع امام جویا می شد. روزی از علی بن جرین، زندانبان امام از احوال آن حضرت گزارش خواست. او در جواب گفت: روزها را روزه می گیرد و شبها را به نماز و عبادت می گذراند.

تدابیر امنیتی در مورد امام عسکری(علیه السلام)
امام حسن عسکری(علیه السلام) با درایتی کم نظیر، در برابر ستم حاکمان عباسی ایستاد و در حفظ اسلام و شیعیان کوشید و در این راه متحمّل زحمات بسیار شد. اقدامات آن حضرت عبارت بود از:
الف ـ ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان
شهرهای کوفه، مدائن، یمن، بغداد، ری، آذربایجان، نیشابور، قم، سامرا، گرگان و بصره از پایگاه های شیعیان بودند و حاکمان عباسی بیشترین حساسیت را به این شهرها داشتند و همواره می کوشیدند دوستداران مکتب اهل بیت را در تنگنا قرار دهند. امام(علیه السلام)برای حفظ شیعیان این مناطق، شبکه ارتباطی قوی ایجاد کرد؛ زیرا گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منطقی را ایجاب می کرد تا
پیوند شیعیان را با حوزه امامت و نیز ارتباط آنان با یکدیگر برقرار سازد و از این رهگذر،
آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کنند. آن حضرت نمایندگانی از چهره های درخشان و شخصیتهای برجسته شیعه برگزید و در مناطق متعدد منصوب کرد و به وسیله آن با شیعیان ارتباط مستمر برقرار کرد؛ از جمله این نمایندگان، ابراهیم بن عبده، نماینده امام در نیشابور و احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری نماینده آن حضرت در قم بودند.
ب ـ فعالیتهای سرّی
داوود بن اسود، خدمتگزار امام حسن عسکری(علیه السلام) می گوید:
«روزی امام مرا خواست و چوب مدوّر و بلند و ضخیمی مانند پایه در، به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او بده. من چوب را گرفته، راهی شدم. در راه به آب فروشی برخوردم، قاطر او راه مرا بست. آب فروش از من خواست، حیوان را کنار بزنم، من نیز چوب را بلند کردم و به قاطر زدم، در این حال چوب ترک خورد و من وقتی محل ترک خوردگی آن را نگاه کردم، دیدم نامه های زیادی در درون چوب جاسازی شده است.»
این جریان نشان می دهد که آن حضرت فعالیت گسترده و در عین حال سرّی را در جهت مقابله با توطئه ها و ستم های خلفای عباسی انجام داده است.
ج ـ تشکیل جلسات توجیه سیاسی
با وجود همه فشارها و محدودیتهای فراوانِ دستگاه حاکم، امام حسن عسکری(علیه السلام)برای تقویت بنیه اعتقادی و توجیه سیاسی و آگاهی شیعیان نسبت به وظایف خود، مکانهای متعددی از خانه های شیعیان در سامرا را معین کرد و از شیعیان می خواست تا در آن جلسات، بعد از نماز عشا حاضر شده، مشکلات و مسائل خود را حضوری به محضر امام عرضه کنند که این مسأله در ایجاد آگاهی و رفع شبهات بسیار مؤثر بود. همان طور که عبیدالله وزیر معتمد عباسی به استحکام عقیده و توان سیاسی شیعیان اعتراف کرد و برنامه های حکومت عباسی بر ضد آنان را ناکافی و بی اثر دانست،
عبیدالله در جواب جعفر، برادر امام حسن عسکری(علیه السلام) که بعد از شهادت آن حضرت، به او پیشنهاد رشوه 20 هزار دیناری کرد تا او را به عنوان جانشین امام معرفی کند، با پرخاش گفت:
«احمق! خلیفه عباسی به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند، آن قدر شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند ولی نتوانست و با تمام کوششهای فراوانی که کرد، توفیقی به دست نیاورد. اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به (معرفی تو از ناحیه) خلیفه و غیر خلیفه نیست و اگر چنین مقامی نداری، کوشش ما برای تو بی فایده است.»
د ـ هشدار و راهنمایی شیعیان
از اقدامات مهم امام حسن عسکری(علیه السلام) که بیشتر اوقات با معجزات و کرامات آن حضرت همراه می شد، اطلاع رسانی و آگاه کردن شیعیان از خطرات جانی بود که از ناحیه حاکمان عباسی متوجه آن شده بود. نمونه های این اقدامات بسیار است. ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری می گوید: «ما چند نفر در زندان بودیم که امام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان مردی جمحی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه او شد و فرمود: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست نمی بود، می گفتم که در چه زمانی آزاد خواهید شد. بعد از بیرون رفتن آن مرد، فرمود: این مرد از شما نیست از او حذر کنید. او گزارش شما را و هر چه را که شما با هم گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است و هم اکنون در میان لباس های اوست. یکی از حاضران لباس های او را تفتیش کرد و گزارش را یافت که مطالب مهم و خطرناکی را درباره ما نوشته بود.»
راوی می گوید: «ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و در پی فرصتی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم. در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که: (اگر من از خانه خارج شدم) هیچ کدام از شما بر من سلام نکند، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند؛ زیرا برای شما خطر جانی دارد.»
عبدالعزیز بلخی می گوید:
«روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم و امام حسن عسکری(علیه السلام) را که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد، دیدم. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم که: مردم! این حجت خداست، او را بشناسید ولی با خود گفتم: در این صورت مرا می کشند! وقتی امام به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که: سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بر پاهای آن حضرت بوسه زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی (که شیعه هستی) کشته می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم، فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید.»

وصایای امام به شیعیان
امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیان چنین پیام دادند:
«شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده ها و رفتار خوب با همسایگان ـ که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدان مبعوث شده است ـ سفارش می کنم.
در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.
هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می کند.
از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.
همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، ده حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می سپارم و به شما سلام می رسانم.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در نامه ای خطاب به ابوالحسن علی بن حسین بن موسی معروف به ابن بابویه قمی مردم را به هر آن چه که تأمین کننده کمال آنها است، دعوت می کند. متن نامه چنین است:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، سفارش می کنم (تو را) به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد، پذیرفته نیست.
و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی خردی افراد، بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی. خدای متعال می فرماید: "لا خَیْرَ فِی کَثِیر مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إِصْلاح بَیْنَ النّاسِ..." در بسیاری از سخنانشان با هم، خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد.
از همه بدی ها و زشتی ها خودداری کن و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) سفارش کرد که: «یا عَلِیُّ عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاةِ اللَّیْلِ فَلَیْسَ مِنَّا...» ؛ ای علی، بر تو باد خواندن نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.
پس به وصیت من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند.
بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: برترین اعمال امت من، انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام قائم(علیه السلام) ) ظاهر شود، همان که پیامبر(صلی الله علیه و آله)بشارت داد زمین را از قسط و عدل پر می کند؛ همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، صبر پیشه کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آنِ خداست که بزرگان خود را وارث آن می سازد و سرانجام نیکو، برای پرهیزکاران است.
سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد! "حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ" ، "نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ".»




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 104 ،
امام حسن عسکری(علیه السلام) در طول زندگی خود، با شش نفر از خلفای بنی عباس هم عصر بود دوران امامت شش ساله آن حضرت (از سال 254 تا سال 260هـ.ق.) با سه خلیفه عباسی (المعتز، المهتدی و المعتمد) مقارن و از سخت ترین دورانهای زندگی آن امام معصوم و شیعیان به حساب می آید. چه اینکه خلفای بنی عباس مانند خلفای بنی امیه گرفتار انواع هوس ها و آرزوهای نامشروع شده و حکومت بر مسلمانان را وسیله ای برای خوشگذرانی و رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داده بودند و در این میان، امامان معصوم را سدّ راه خواسته های نامشروع خود می دانستند، بر آنان و شیعیان با شیوه های مختلف؛ ارعاب، حبس، قتل، تبعید، محاصره اقتصادی و امثال آن، سخت می گرفتند. این اعمال فشارها و محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السلام) ، به اوج خود رسید و شدت آن به قدری بود که آن سه پیشوای بزرگ در سن جوانی به شهادت رسیدند. امام جواد(علیه السلام) در سن 20 سالگی، امام هادی(علیه السلام) در سن 41 سالگی و امام حسن عسکری(علیه السلام) در سن 28 سالگی به دست حاکمان عباسی شهید شدند. و امّا امام حسن عسکری(علیه السلام) دو ویژگی مهم داشتند که موجب ظلم بیش از پیش خلفای بنی عباس بر آن حضرت و شیعیانش شد و آن دو عبارت بود از:

1 . قوت یافتن شیعیان
شیعیان و اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) در سایه تعلیمات و ارشادهای روح بخش و آگاهی آفرین مستمر آن حضرت، روز به روز آگاه تر و منسجم تر شده، رو به قوّت و قدرت می رفتند؛ شیعیانی که اعتقاد راسخ داشتند حکومت بنی عباس مانند حکومت بنی امیه، حکومتی نامشروع است و آن را حق مسلّم اهل بیت می دانستند. خلفای بنی عباس از قوت گرفتن شیعیان هراس داشتند و می دانستند که اگر ارتباط امام حسن عسکری(علیه السلام) با مردم بیشتر شود، به یقین در سایه روشنگری آن حضرت، شیعیان به خود آمده، آماده هرگونه جان فشانی و ایثار خواهند بود و بساط ستم حاکمان عباسی را برخواهند چید. از این رو هرگونه اعتراض را سرکوب می کردند و با انواع شکنجه، حبس، قتل، محاصره اقتصادی، تحقیر و مانند آن، به تضعیف شیعیان می پرداختند.

2 . مسأله مهدویت
خلفای بنی عباس با استفاده به روایات نبوی(صلی الله علیه و آله) خوب می دانستند که از امام حسن عسکری(علیه السلام) فرزندی متولّد شده، ظلم و جور را برخواهد چید و او همان قائم آل محمّد(عج) است. از این رو پیوسته مراقب وضع زندگی آن حضرت بودند و به طور جدّی اخبار منزل آن حضرت را بررسی می کردند تا اگر فرزندی متولد شد، آن را از بین ببرند.

خلفای بنی عباس علیه امام حسن عسکری(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت، دست به اقدامات ذیل زدند:
الف ـ سرکوب شیعیان
حاکمان عباسی، هرگونه اعتراض و حق خواهی را با شدیدترین وجه سرکوب می کردند. در حکومت المعتزّ بالله، بیش از هفتاد نفر از علویان و فرزندان جعفر طیّار و عقیل بن ابی طالب را، که در حجاز قیام کرده بودند، اسیر کرده و به سامرا بردند. شیعیان قم که به حق خواهی اهل بیت(علیهم السلام) برخاسته بودند، توسط والی آنجا موسی بن یحیی، سرکوب شدند. در حکومت المعمتد بالله نیز گروهی دیگر از علویان به شهادت رسیدند و برخی از آنان به فجیع ترین وضع کشته می شدند، تا آنجا که پس از کشتن، دست و پا و گوش و بینی آنها را می بریدند.
کشتار مخالفان، زندان، تعقیب، محاصره اقتصادی و در یک کلام، ظلم و ستم های حاکمان عباسی آن چنان فراوان و گسترده بود که هر حق طلبی را با کمترین بهانه ای سرکوب می کردند و بسیاری از شاعران وضعیت نامطلوب زمان خود را به این مضمون بیان می کرده اند که: آشکارا ستم می کنند و مردم پیوسته در هراسند.
ب ـ قطع ارتباط شیعیان با امام
از جمله اقدامات ستمگرانه حاکمان عباسی، تحت تعقیب قرار دادن شیعیان و کسانی بود که به نحوی می خواستند با امام حسن عسکری(علیه السلام) رابطه برقرار کنند. از این رو دوستداران و شیعیان، به سختی می توانستند با آن حضرت در تماس باشند؛ بگونه ای که گاه مدت ها منتظر فرصت مناسب می ماندند تا با امام ملاقات کنند و یا از باب تقیه، شیعه بودن خود را انکار می کردند تا مبادا مورد بازجویی قرار گرفته، گرفتار شوند و گاه شغل خاصی را انتخاب می کردند تا بتوانند رابطه خود را با امام حفظ کنند؛ مثل عثمان بن سعید عمری که به روغن فروشی روی آورد.
ابوالقاسم کاتب می گوید: «مردی از علویان در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) ، در طلب معاش از سامرا بیرون آمده بود و به سوی غرب ایران می رفت، یکی از دوستداران امام حسن عسکری(علیه السلام) از اهالی حلوان (سر پل ذهاب)، به او برخورد و پرسید: از کجا آمده ای؟ گفت: از سامرا. پرسید: آیا فلان محلّه و فلان کوچه را می شناسی؟ گفت: آری. پرسید: از حسن بن علی خبری داری؟ (آن فرد علوی از روی احتیاط) گفت: نه! پرسید: برای چه به ایران آمده ای؟ گفت: برای کسب درآمد.
حلوانی گفت: من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با من به سامرا بیا و مرا به خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) برسان. علوی نیز پذیرفت و او را به منزل امام رساند.»
این واقعه نشان می دهد که ملاقات با امام بسیار سخت بوده است؛ به طوری که برخی از شیعیان برای تحقّق دیدار، حاضر بودند ثروت خود را نیز بدهند.
ج ـ مراقبت بر اعمال امام
خلفای عباسی، آنچنان از نفوذ و موقعیت مهمّ اجتماعی امام حسن عسکری(علیه السلام) در هراس بودند که علاوه بر ایجاد محدودیتهای گسترده و مستمر، هر هفته، در روزهای دوشنبه و پنج شنبه، آن حضرت را به دربار احضار می کردند تا از ارتباط مؤثر آن حضرت با شیعیان بکاهند.
د ـ زندانی کردن امام
پافشاری امام حسن عسکری(علیه السلام) در راه حق و عدالت و سازش ناپذیری آن حضرت با خلفای ستمگرِ عباسی، همواره موجب کینه توزی و شدت عمل آنان نسبت به آن حضرت می شد. از همین رو، آن حضرت را بارها زندانی کردند. المهتدی بالله، خلیفه عباسی، در سال 255هـ . ق. دستور بازداشت امام(علیه السلام) را صادر کرد و به صالح بن وصیف سپرد تا آن حضرت را زندانی کند و بر وی حضرت سخت گیرد. و یک بار دیگر آن حضرت در زندان «عزیر» از وابستگان ظالم خلفای عباسی محبوس شد. او بر امام سخت می گرفت و آزار می رساند؛ روزی زن عزیر به او گفت: «از خدا بترس، تو نمی دانی چه شخصی در منزل توست! (آن زن عبادت و شایستگی امام را بیان کرد) و گفت: از ستمی که بر او روا می داری بر تو می ترسم. عزیر گفت: به خدا قسم او را در میان درندگان می افکنم. او پس از آنکه از مقامات بالا اجازه گرفت، امام را به میان درندگان افکند و شکی نداشت که درندگان، آن حضرت را هلاک می کنند، اما وقتی به سراغ امام آمد او را سالم یافت در حالی که مشغول نماز بود و درندگان اطراف او را گرفته بودند؛ از این رو دستور داد تا آن حضرت را به زندان برگردانند.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در زمان خلافت المعتمد بالله نیز زندانی شد. آن حضرت همراه برادرش جعفر، نزد علی بن جرین زندانی شدند. خلیفه پیوسته از وضع امام جویا می شد. روزی از علی بن جرین، زندانبان امام از احوال آن حضرت گزارش خواست. او در جواب گفت: روزها را روزه می گیرد و شبها را به نماز و عبادت می گذراند.

تدابیر امنیتی در مورد امام عسکری(علیه السلام)
امام حسن عسکری(علیه السلام) با درایتی کم نظیر، در برابر ستم حاکمان عباسی ایستاد و در حفظ اسلام و شیعیان کوشید و در این راه متحمّل زحمات بسیار شد. اقدامات آن حضرت عبارت بود از:
الف ـ ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان
شهرهای کوفه، مدائن، یمن، بغداد، ری، آذربایجان، نیشابور، قم، سامرا، گرگان و بصره از پایگاه های شیعیان بودند و حاکمان عباسی بیشترین حساسیت را به این شهرها داشتند و همواره می کوشیدند دوستداران مکتب اهل بیت را در تنگنا قرار دهند. امام(علیه السلام)برای حفظ شیعیان این مناطق، شبکه ارتباطی قوی ایجاد کرد؛ زیرا گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منطقی را ایجاب می کرد تا
پیوند شیعیان را با حوزه امامت و نیز ارتباط آنان با یکدیگر برقرار سازد و از این رهگذر،
آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کنند. آن حضرت نمایندگانی از چهره های درخشان و شخصیتهای برجسته شیعه برگزید و در مناطق متعدد منصوب کرد و به وسیله آن با شیعیان ارتباط مستمر برقرار کرد؛ از جمله این نمایندگان، ابراهیم بن عبده، نماینده امام در نیشابور و احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری نماینده آن حضرت در قم بودند.
ب ـ فعالیتهای سرّی
داوود بن اسود، خدمتگزار امام حسن عسکری(علیه السلام) می گوید:
«روزی امام مرا خواست و چوب مدوّر و بلند و ضخیمی مانند پایه در، به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او بده. من چوب را گرفته، راهی شدم. در راه به آب فروشی برخوردم، قاطر او راه مرا بست. آب فروش از من خواست، حیوان را کنار بزنم، من نیز چوب را بلند کردم و به قاطر زدم، در این حال چوب ترک خورد و من وقتی محل ترک خوردگی آن را نگاه کردم، دیدم نامه های زیادی در درون چوب جاسازی شده است.»
این جریان نشان می دهد که آن حضرت فعالیت گسترده و در عین حال سرّی را در جهت مقابله با توطئه ها و ستم های خلفای عباسی انجام داده است.
ج ـ تشکیل جلسات توجیه سیاسی
با وجود همه فشارها و محدودیتهای فراوانِ دستگاه حاکم، امام حسن عسکری(علیه السلام)برای تقویت بنیه اعتقادی و توجیه سیاسی و آگاهی شیعیان نسبت به وظایف خود، مکانهای متعددی از خانه های شیعیان در سامرا را معین کرد و از شیعیان می خواست تا در آن جلسات، بعد از نماز عشا حاضر شده، مشکلات و مسائل خود را حضوری به محضر امام عرضه کنند که این مسأله در ایجاد آگاهی و رفع شبهات بسیار مؤثر بود. همان طور که عبیدالله وزیر معتمد عباسی به استحکام عقیده و توان سیاسی شیعیان اعتراف کرد و برنامه های حکومت عباسی بر ضد آنان را ناکافی و بی اثر دانست،
عبیدالله در جواب جعفر، برادر امام حسن عسکری(علیه السلام) که بعد از شهادت آن حضرت، به او پیشنهاد رشوه 20 هزار دیناری کرد تا او را به عنوان جانشین امام معرفی کند، با پرخاش گفت:
«احمق! خلیفه عباسی به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند، آن قدر شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند ولی نتوانست و با تمام کوششهای فراوانی که کرد، توفیقی به دست نیاورد. اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به (معرفی تو از ناحیه) خلیفه و غیر خلیفه نیست و اگر چنین مقامی نداری، کوشش ما برای تو بی فایده است.»
د ـ هشدار و راهنمایی شیعیان
از اقدامات مهم امام حسن عسکری(علیه السلام) که بیشتر اوقات با معجزات و کرامات آن حضرت همراه می شد، اطلاع رسانی و آگاه کردن شیعیان از خطرات جانی بود که از ناحیه حاکمان عباسی متوجه آن شده بود. نمونه های این اقدامات بسیار است. ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری می گوید: «ما چند نفر در زندان بودیم که امام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان مردی جمحی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه او شد و فرمود: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست نمی بود، می گفتم که در چه زمانی آزاد خواهید شد. بعد از بیرون رفتن آن مرد، فرمود: این مرد از شما نیست از او حذر کنید. او گزارش شما را و هر چه را که شما با هم گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است و هم اکنون در میان لباس های اوست. یکی از حاضران لباس های او را تفتیش کرد و گزارش را یافت که مطالب مهم و خطرناکی را درباره ما نوشته بود.»
راوی می گوید: «ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و در پی فرصتی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم. در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که: (اگر من از خانه خارج شدم) هیچ کدام از شما بر من سلام نکند، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند؛ زیرا برای شما خطر جانی دارد.»
عبدالعزیز بلخی می گوید:
«روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم و امام حسن عسکری(علیه السلام) را که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد، دیدم. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم که: مردم! این حجت خداست، او را بشناسید ولی با خود گفتم: در این صورت مرا می کشند! وقتی امام به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که: سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بر پاهای آن حضرت بوسه زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی (که شیعه هستی) کشته می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم، فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید.»

وصایای امام به شیعیان
امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیان چنین پیام دادند:
«شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده ها و رفتار خوب با همسایگان ـ که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدان مبعوث شده است ـ سفارش می کنم.
در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.
هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می کند.
از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.
همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، ده حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می سپارم و به شما سلام می رسانم.»
امام حسن عسکری(علیه السلام) در نامه ای خطاب به ابوالحسن علی بن حسین بن موسی معروف به ابن بابویه قمی مردم را به هر آن چه که تأمین کننده کمال آنها است، دعوت می کند. متن نامه چنین است:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، سفارش می کنم (تو را) به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد، پذیرفته نیست.
و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی خردی افراد، بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی. خدای متعال می فرماید: "لا خَیْرَ فِی کَثِیر مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إِصْلاح بَیْنَ النّاسِ..." در بسیاری از سخنانشان با هم، خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد.
از همه بدی ها و زشتی ها خودداری کن و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) سفارش کرد که: «یا عَلِیُّ عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاةِ اللَّیْلِ، وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاةِ اللَّیْلِ فَلَیْسَ مِنَّا...» ؛ ای علی، بر تو باد خواندن نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.
پس به وصیت من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند.
بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمودند: برترین اعمال امت من، انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام قائم(علیه السلام) ) ظاهر شود، همان که پیامبر(صلی الله علیه و آله)بشارت داد زمین را از قسط و عدل پر می کند؛ همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، صبر پیشه کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آنِ خداست که بزرگان خود را وارث آن می سازد و سرانجام نیکو، برای پرهیزکاران است.
سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد! "حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ" ، "نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ".»




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 123 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3485
  • بازدید امروز :5
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید این هفته : 15
  • بازدید این ماه : 197
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 12
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه